پورنوگرافى چه اشکالى دارد؟ آيا پورنوگرافى تجاوز و آزار نسبت به زنان را ترغيب و تشويق مى کند و باعث مى شود مردان به زنان تجاوز کنند؟ يا اينکه پورنوگرافی استقلال و اختيار زنان را پايمال مى کند؟ آيا در پورنوگرافى زن فرديت و وجودش را در اختيار تمايلات مصرف کننده مذکر قرار مى دهد؟ آيا پورنوگرافى مانع جرائم و جنايت عليه زنان مى شود؟ آیا پورنوگرافی برای زنان مفید است یا بالعکس باید با آن مبارزه کرد؟ آیا بین پورنو و اروتیکا فرقی هست؟ آیا تصاویر جنسی باعث خشونت جنسی می شود؟ چه راه حلى براى پورنوگرافى وجود دارد؟ با آن چگونه رویکردی باید داشت؟
پورنوگرافى واژه ای است که در ديکشنرى بعنوان توصيف لغوى يا تصويرى رفتار اروتيکى که باعث ايجاد هيجان جنسى مى گردد، تعريف شده است. واژه پورنوگرافى براى توصيف کلمات و تصاوير سکسى به کار مى رود که تنها هدف آنها برانگيختن تمايلات جنسى است. اگر چه ادبيات، آموزش جنسى، هنر و اطلاعات درباره جنسيت زنان همواره زیر لوای نامطلوب بودن پورنوگرافی بعنوان پورنوگرافى مورد حمله قرار گرفته و سرکوب شده است. پورنوگرافى مداوما در بيان کلیه مسائل جنسى به کار رفته است که طبقات حاکم و فرهنگ مسلط نخواسته اند که در اختيار طبقات و اقشار ديگر قرار بگيرد. فرهنگى که همواره سکس را با سو ظن مى نگرد و سکس تا زمانى که تبرئه نشده است همواره گناهکار تلقی شده است.
ضدیت با پورنوگرافی گرایش غالب بر جنبش حقوق زنان است و بطور اعم برفضای جوامع امروزی حاکم است. بخش اعظم فمینیست ها می گویند پورنوگرافی باعث شعله ور شدن تمایلات جنسی مرد شده و به تجاوز جنسی منجر می گردد. این مبارزه منجر به تولید ادبیات وسیع کتابها و روزنامه ها و مقالات و سمینارهای آکادمیک و اسلایدشوها و مارشهای اعتراضی و گردهمایی های گوناگون علیه پورنوگرافی شده است. سازمانها و کمپینهای متعددی علیه آن به راه افتاده است از "زنان علیه پورنوگرافی" تا "فمینیست ها در جنگ با پورنوگرافی". این مساله فوکوس اصلی در کلاسهای مطالعات زنان شده است. سازمان سراسری زنان NOWآمریکا وزن اصلی فعالیتهای خود را پشت این مساله قرار داده و در سال 1984 قطعنامه ای برای مبارزه با پورنوگرافی تصویب نمود و در سال 1991 کمپینی علیه آن برپا کرد. فمینیست های مخالف پورنوگرافی در آمریکا مانند کاترین مک کینون و آندریا دورکین در همکاری با جریانات دست راستی مذهبی برای غیر قانونی کردن آن از جمله در ایالتهای مینیاپولیس و ایندیانا فعالیت می کنند. در حاليکه استراتژى سانسور، ظاهرا و بطور سطحى جذاب به نظر مى آيد، اما در اساس سياست شکست خورده کسانى است که در مبارزه براى تغيير در بنيان ها و نهادهاى ستمکشى زن تسليم شده اند. فمينيستهاى بنيادگرا و متحدينشان در شعار ضد پورنوگرافى خود کمپين هاى موفقى را عليه آزادى بيان جنسى نه فقط در ادبيات بلکه حتى در باره ماتريال آموزشى و تبليغى که درباره بيمارى ايدز و ساير بيماريهاى مقاربتى جنسى، سقط جنين، پيشگيرى از باردارى و تبعيضات جنسى به پيش برده اند. فمينيستهاى بنيادگرا و موئتلفين آنها حول بندهاى ملموس روزمره و اهداف استراتژيک متعددى متحد هستند و حول مسائل مربوط به سکس پانيک و هراس ايجاد مى کنند و ترم پورنوگرافى را به چيزى ننگين تبديل کرده اند . اين ائتلاف در پى حذف کامل آزادى بيان جنسى است.
ضدیت با پورنوگرافی در فضاى نزاکت سياسى و در حقيقت رياکارانه اخلاقى (ضد اخلاقى) در جوامع امروز چه کم و چه زیاد چه در غرب و چه بخصوص در شرق منجر به فشار براى محدود کردن آزاديهاى جنسى زنان از طريق سانسور کردن آزادى بيان جنسى شده است. از جمله سانسور کردن مجسمه ها و آثار هنرى عکاسى، نقاشى و کار دستى که بيان و توصيف جنسى مى کنند، کنترل هر نوع نگاهى که مردان در محيط هاى کار در رابطه با زن دارند، تعاريف دلبخواهى و منزه گرايانه از آزار جنسى در محيط هاى کار و غيره، و همچنين در رابطه با استادان ادبيات در دانشگاهها که به محتواى برخى از آثار ادبى که به مسائل جنسى و سکس مى پردازند از جمله اين نوع سانسورها بوده است.
در آمريکا آزادى بيان جنسى بيشتر از ساير آزاديهاى بيان بدون هيچگونه دليل مشروع، قابل قبول و اعلام شده اى که بگويد چرا آزاى بيان جنسى از ساير زمينه ها خطرناک تر است- سرکوب می شود. دادگاه عالى اين کشور هيچوقت از دولت نخواسته که محدوديت بر آزادى بيان را توجيه کرده يا توضيح بدهد و بگويد به چه دليل و براى جلوگيرى از چه خطرى بايد آزادى بيان جنسى را محدود کرد. در مقابل، دادگاه اجازه مى دهد که تحت اتهامات بى پايه و مبهمى اين آزادى را براى جامعه خطرناک تلقى کند تا بتواند آن را محدود سازد همانطور که جامعه سکس را خطرناک مى شمارد، دادگاه هم بيان جنسى را محدود مى کند. انقلاب جنسى دهه هاى ١٩٦٠ و ١٩٧٠ اين ديدگاه را مورد انتقاد قرار داد و از نظر اجتماعى قابليت بيشترى براى فعاليت جنسى و آزادى بيان جنسى قائل گرديد و ايجاد کرد. کميسيونى در دستگاه قانون گذارى لغو بسيارى از قوانين محدود کننده آزاديهاى جنسى و برسميت شناختن آزادى بيان جنسى را توصيه کرد و بدنبال آن برنامه آموزش جنسى وسيع قانونى و ابلاغ گرديد. در دهه بعد جنبش رهايى زنان در جهت شکستن محدوديت هاى سنتى جنسى و نقشهاى جنسيتى الصاق شده به زنان تلاش کرد، برای ایجاد درمانگاههاى آموزش جنسى براى زنان و تسهيل سقط جنين و وسايل پيشگيرى از باردارى فعالیت کرد. سيستم قانون گذارى بسيارى از خواستهاى اين جنبش را متحقق کرد اما محدوديت روى آزادى بيان جنسى را از بين نبرد.
اين واقعيت که پورنوگرافى عليه محدوديتهاى متعارف طغيان کرده دقيقا به اين خاطر است که خود همواره مايه نگرانى و اضطراب در صفوف دستگاه و نهادهاى اخلاقى و سياسى سنتى گشته است. همانطور که سکس خود داراى قدرت فوق العاده اى در بهم ريختن مرزهاى فردى و اجتماعى است، بيان سکس نيز مرزهاى پذيرفته شده را تهديد مى کند. هرچقدر بيان جنسى آزادانه و غير متعارف باشد معانى و کاربردهاى اجتماعى و سياسى آن نيز دچار انقلاب خواهند شد. تاريخا، پورنوگرافى قدرت دولتى را تضعيف و آزادى را از طريق هزل دگم هاى مذهبى تقويت کرده است. از اين رو تضمين آزادى بيان جنسى نقش مهمى در به چالش کشيدن نظم موجود دارد. از اين رو دفاع از حقوق زنان می بایست در همراهی طبيعى با آزادى بيان بخصوص آزادى بيان جنسى باشد.
اين دولت و قدرت دولتى و نه آزادى بيان است که موجب ستمکشى زنان است. اين قدرت حاکمه و مذهب بود و نه پورنورگرافى که زنان را بعنوان جادوگر به شعله هاى آتش سپرد. اين قوانين قرون هجده و نوزده بودند و نه پورنورگرافى که زنان را بعنوان رمه محسوب کردند. قوانين قرن بيست و یکم در بسیاری از کشورها هنوز از برسميت شناختن تجاوز در چهارچوب ازدواج سرباز مى زند. اين دولت است و نه پورنوگرافى که موانع بر عليه زنان بوجود مى آورد. اين سانسور است و نه آزادى بيان که موانع را دست نخورده و پابرجا بر عليه زنان باقى مى گذارد.
بيان جنسى بخش جدائى ناپذير از طبيعت انسان و آزادى انسان است. در طول تاريخ تا به امروز سرکوب جنسيت و بيان بى پرده جنسى وجه مشخصه رژيمهايى بوده که هم آزادى بيان و هم حقوق بشر را سرکوب کرده اند. قوانينى که بيان جنسى را سرکوب کرده اند مداوما ديدگاههايى را که ارتدوکسى و وضعيت موجود سياسى، مذهبى، فرهنگى و اجتماعى را به چالش کشيده اند، را هدف حمله خود قرار داده اند. رژيمهايى مانند آلمان نازى، رژيم حاکم بر ايران، ديکتاتورى شيلى و سيستم آپارتايد در آفريقاى جنوبى همگى بيان جنسى را شديدا پايمال کرده اند. تاريخ معاصر به ما نشان مى دهد که رژيمهاى غدار بشدت تنزه طلب بوده و هستند. آنها بخوبى مى دانند که اگر جنسيت انسان را سرکوب کنند زندگى وى را کنترل خواهند کرد.
زنان و مدافعين حقوق زنان مانند کليه اقشارى که از تبعيض رنج مى برند و خواهان آزادى و برابرى هستند، بايد بطور جدى و ويژه در پى تامين آزادى بيان باشند. در طول تاريخ آزادى بيان مداوما موئتلف هميشگى کسانى بوده که در معرض خشونت و بى حقوقى قرار داشته و براى آزادى و حقوق انسانى خود جنگيده اند. آزادى بيان بستر مهمى براى مبارزه در رسيدن به آزاديها و حقوق ديگر است. نبايد بگذاريم قوانين و مقررات محدود کننده بيشترى زندگى ما را در کلينيک ها، در دانشگاه ها و دانشکده ها و مدارس در سالنهاى سخنرانى و نمايشگاهها، همه جا و هر جا مسدود و بسته بکند.
باید (هر چند که آسان نیست) بین ماتریالی که ما از آن خوشمان نمی آید و حق دیگران به آزادی بیان مرز قائل شد. همین حق آزادی بیان نقش مهمی در شناخت بدن زن و مساله کنترل تولید مثل داشت. نمی توان در مورد دادن حق آزادی بیان مرز قائل شد و بطور مثال گفت که: باید برای نارضایتی سیاسی حق بیان داد اما به پورنوگرافی نه. آزادی بیان شامل نقاشی بد و هنرهای زیبا هر دو می شود. در طول تاریخ ادبیات و هنر و نقاشی که از نظر جنسی صریح و بی پرده بوده اند نقش مهمی در شکل دادن به افکار و آرا سیاسی داشته اند. ما دارای حقوق و آزادیهایی هستیم و این حقوق و آزادیها محدود به افکار و احساسات متعالی و والا نیستند. اینها شامل نمایش های بد و مجلات سطح پائین و موزیک های بی معنی و عامیانه و نمایش های احمقانه و عکسهای بد از روابط جنسی می شوند. این ایده که آزادی بیان زمانی قابل قبول است که افکار سیاسی سطح بالا و معیارهای اخلاقی را تبلیغ و نرغیب کند نشانه باز بودن و آزادگی نیست بلکه نوعی فاشیسم است. بدون ایده های جدید و جدال ایده ها و مباحثه ها تغییری در جامعه رخ نخواهد داد. اصل آزادى افکار و انديشه براى کسانى نيست که با ما موافق هستند بلکه براى آنهايى است که با ما موافق نيستند يا حتى از ما نفرت دارند. ما بايد بين بيان و عمل تمايز قائل شويم.
چه کسى تعيين مى کند که اين يا آن بيان جنسى انقيادآور يا رهايى بخش است؟ کداميک حاوى تصوير مثبت و کداميک دربرگيرنده تصوير منفى است؟ کداميک مطبوع و کدام ناخوشايند است؟ دولت که نبايد تعيين کند چرا که اگر دولت تعيين کند آنگاه هر کتاب، مطلب، مقاله، مجسمه، تابلو نقاشى و عکس که در آن مطالب مربوط به سکس، کتابهاى پزشکى، مباحث مربوط به تن فروشى و ريشه کن کردن آن، رابطه جنسى، اعضاى جنسى بدن، ادبيات پيشگيرى از باردارى و خشونت جنسى نسبت به زنان يا رابطه جنسى موجود باشد، مى تواند سانسور بشود. چه حد و مرزى بايد گذاشت و چه مرجعى اين حد را تعيين مى کند؟
سرکوب کلمات و ادبيات و تصاوير سکسى نه فقط موجب پيشرفت حقوق زنان نمى گردد، بلکه برعکس به اين حقوق لطمه مى زند. حاکم ساختن اختناق بر آزادى بيان جنسى، مطالعه ادبيات جنسى، فکر کردن به موضوعات مربوط سکس، نوشتن در مورد اين مسائل، بيان ساختن اين مسائل جنسى از طريق رقص، عکسبردارى، فيلمسازى و حتى رويا و تخيل را هم پايمال مى سازد. پورنوگرافى، آزادى بيان جنسى و برانگيختن تمايلات جنسى همگى براى زنان لازم هستند.
از آنجا که مسيحيت و ساير اديان بر رفتار جنسى بعنوان اساس اخلاق و فضائل انسانى تاکيد کرده اند، به هر آنچه که به سکس مربوط بوده بطرز عجيبى نگريسته اند. اگر ما بايد آزادى بيان جنسى را به اين دليل که ايده هاى نابرابر در زمينه جنسى را رواج مى دهد، محدود کنيم، چرا نبايد آزادى بيان غير جنسى را که ايده هاى زن ستيزانه را اشاعه مى دهند، محدود و سانسور بکنيم؟ اگر بيانى که ايده هاى زن ستيزانه را رواج مى دهد بايد محدود شود چرا نبايد بيان و صحبتى را که راسيسم و ساير افکار ناسالم و بیمار را رواج مى دهند، محدود نمائيم؟
هر نوع برنامه اى براى سانسور پورنوگرافى حقوق زنان و منافع آنها را در اشکال گوناگون پايمال مى کند. اين کار آثارى را که براى زنان و فعالين زنان ارزشمند هستند، محدود مى کند. اين برنامه بنحوى اجرا خواهد شد که تبعيض عليه اقشار و گروههايى از جامعه که کمتر قدرت و نفوذ و اسم و رسم دارند از قبيل مدافعين حقوق زن را دامن بزند. اين تصوير گمراه کننده و نادرستى از زنان، از سکس و رابطه جنسى آنها اشاعه مى دهد و زنان را صرفا بعنوان قربانى به جامعه معرفى مى کند. چنين برنامه اى ما را از برخورد سازنده در مورد اينکه چگونه با نابرابرى و خشونت مقابله کنيم باز مى دارد. اين چنين برنامه اى به تلاش زنان براى اينکه جنسيت خود را شکوفا کنند صدمه مى زند. اين برنامه قدرت سياسى جريانات مردسالار را تقويت مى کند؛ سانسور ادبيات جنسى مدافعين حقوق زنان را از يک ابزار مهم در دفاعشان از برابرى زنان محروم مى کند. و از آنجا که آزاديهاى جنسى و آزادى بيان جنسى جنبه هاى اساسى از آزاديهاى فردى انسان هستند، سانسور بيان جنسى حقوق انسانى مردم را در ابعاد وسيعترى پايمال مى کند. اين جهاد ضد سکس و آزادى بيان براى سکس و طرح مسائل جنسى از قبيل مسائلى مانند پيشگيرى از باردارى، ساير مسائل مربوط به توليد مثل، نقشهاى جنسيتى، سقط جنين، آزار جنسى و بيماريهاى مقاربتى، مسائل همجنس گرايان خطرناک است. علاوه براين، اين موضع ارتجاعى جنبش زنان براى برابرى را تهديد مى کند، جنبش که قويا متکى به آزادى بيان بويژه در حيطه مسائل جنسى است که تاريخا جايگاه محورى در تبيين و محدود کردن موقعيت قانونى و اجتماعى زنان داشته است. کليه قواعد سانسورگرايانه در طول تاريخ براى خاموش ساختن اقشار و طبقات محروم که وضعيت موجود را به مصاف مى طلبيدند به کار گرفته شده اند.
معمولا يک رابطه علت و معلولى بين پورنوگرافى و خشونت مردان به زنان بويژه بشکل تجاوز جنسى برقرار مى شود. اما مطالعات و تحقيقات چنين چيزى را نشان نمى دهند. بطور مثال در ژاپن که وسيعا آثار پورنوگرافيک خشونت آميز نسبت به زنان در دسترس مردم است آمار تجاوز جنسى به زنان بسيار پائين است و برعکس در آمريکا که خشونت در فيلمها و تصاوير پورنو محدود شده است آمار تجاوز جنسى به زنان بالاست. هيچ نوع رابطه علت و معلولى بين خشونت و پورنوگرافى وجودندارد. هيچ رابطه علت و معلولى بين تجاوز جنسى به زنان و پورنوگرافى موجود نيست. پورنوگرافى فقط تصوير است.
همانطور که فیلمهای خشونت آمیز تربیت کودکان را تغییر نمی دهد و آنها را خشن بار نمی آورد بلکه این جامعه و زندگی واقعی و سیستم آموزش و پرورش و مذهب و روابط و تریبت نابرابر سرمایه داری است که فرهنگ و شخصیت آنها را شکل می دهد بهمین ترتیب فیلم پورنوگرافی هم باعث و بانی خشونت علیه زنان و نابرابری جنسی آنها نیست.
برخی از فمینیست ها استدلال می کنند که پورنو گرافی باید غیر قانونی شود چون موجب تباهی زنان و منجر به خشونت می شود. شاهدی دال بر رابطه بین خشونت و تباهی زنان و جرائم با پورنوگرافی موجود نیست و نباید بر جنسیت زنان بیشتر از این محدویت گذاشت. راه به مصاف کشیدن تخیلات جنسی مردسالارانه سرکوب آزادیها نیست بلکه راه حل آزادی و اعمال و امکان بروز دادن به تمایلات و تخیلات جنسی زنان است که کماکان تا امروز هم تابو هستند.
اگر ما پورنوگرافى را با اين گمان که مى تواند به خشونت و تبعيض منجر شود، ممنوع کنيم، چرا نبايد هر نوع بيانى که نهايتا مى تواند تاثير منفى داشته باشد را نبايد منع کنيم؟ چرا نبايد حرفهاى راسيستها، اظهار نظرات ناسيوناليستهاى افراطى، پرچم سوزاندن و هر موضوع جنجالى ديگر را قانونا ممنوع کرد؟ ممنوع کردن هر ايده اى بر اين اساس که احتمالا مى تواند موجب برانگيختن چيز بدى بشود و پتانسيل ضرر داشته باشد، نادرست است. همچنين اينکه ما با سرکوب آن ايده يا بيان بخواهيم جلوى ضررى را بگيريم غلط است. در يک جامعه آزاد روش صحيح عکس العمل نسبت به ايده اى که با آن مخالفيم، سانسور کردن نيست بلکه ضد سانسور کردن یعنی فراهم کردن آزادى بيان بيشتر و نه کمتر، تشويق و نه محدود کردن است.
تمايز جدى اى بين دفاع از عملکرد خشونت بار و غير قانونى که بعنوان آزادى بيان پذيرفته شده است با برپا کردن عامدانه آن عملکرد که خشن و غيرقانونى است، وجود دارد. ما بايد آگاه باشيم که نظم صرفا از مجراى ترس از مجازات برقرار نمى شود و جلوى افکار، آرزوها و اميدها را گرفتن، خطرناک است؛ که ترس تخم سرکوب و سرکوب تخم نفرت را مى سازد و شيرازه جامعه را مى پاشاند. ايمنى و آسايش در جامعه از طريق بحث و تبادل آزادانه عقايد و طرح راه حل ها ميسر است. ترس از صدمه جدى بتنهايى براى توجيه سرکوب آزادى بيان و اجتماع کافى نيست. انسانها از جادوگران ترسيدند و زنان را زنده به گور کردند. روش عاقلانه افشاى دروغ و ريا بحث و تبادل آرا و افکار است، به عقب راندن شر و نادرستى با آموزش و آگاهى دادن ممکن است نه با خاموش ساختن و وادار به سکوت کردن مردم.
بعلاوه بسيارى از فيلمها و مجلات سکسى، تصوير سنتى از زن و از پورنوگرافى را به چالش مى کشند و زنان را بعنوان موجوداتى که با اشتياق درگير رابطه جنسى و سکس مى شوند به تصوير مى کشند، بعنوان کسانى که از رابطه جنسى با مردان لذت مى برند، احتياجى به فريب دادن يا قول و وعده و وعيد براى کشاندنشان به رابطه جنسى و داشتن سکس نيست. فيلمها و ماتريال اروتيک مى تواند به بينندگان و خوانندگان اين امکان را بدهد که جنسيت و نيازهاى جنسى و ترجيح خود در اين زمينه را بشناسند، روابط جنسى بالفعل خود را بشناسند. اين امکان يک رابطه و فضاى باز و برابر در مناسبات جنسى را به انسانها مى دهد. بيان جنسى قادر است موانعى که انسانها را از هم جدا مى کند در هم بشکند و درست به همين دليل است که آماج تهديد و حملات سياسى، اخلاقى و فرهنگى حاکم قرار مى گيرند.
مدافعين پورنوگرافى مى گويند که به همان اندازه که محکوم کردن و مجازات عليه تجاوز جنسى حياتى است بهمان اندازه هم حياتى است که تجاوز در فيلم و داستان و يا کلامى که تجاوز را توصيف مى کند از مجازات و حمله مصون باشد. بين تجاوز در دنياى واقعى و تجاوز در فيلم و داستان يک تمايز آشکار وجود دارد، بين بيان و عمل هم يک تمايز آشکار موجود است. اما بايد پرسيد که آيا تصاوير سکس بدون رضايت يا حتى تجاوز و با رابطه جنسى خشونت آميز نسبت به زنان تحقيرآميز نيست و موقعيت آنها را در دنياى واقعى تنزل نمى دهد، آيا اين انعکاسى از وضعيت زنان در زندگى واقعى نیست و آيا به همين دلايل نبايد محدود شود؟
قانون و مذهب نقش محورى ترى در اعمال خشونت نسبت به زنان دارند. اين نهادها بسيار عميق تر و دامنه دار تر موجب خشونت عليه زنان و سلطه گرى مردانه نسبت به آنها مى گردند. اما کمپين ضد پورنوگرافى با اعلام اينکه پورنوگرافى نقش مرکزى در خشونت عليه زن دارد، انرژى و توجه را از مسائل محورى نابرابرى و زن آزارى را منحرف مى کند. اهم اين مسائل محورى عباتند از تبعيض، جدايى در اشتغال، ارزش زدايى سيستماتيک از مشاغل سنتا زنانه، مفاهيم تبعیض آميز در مورد ازدواج و خانواده، درآمد ناکافى، بيمه هاى اجتماعى مناسب براى زنانى که قادر به يافتن شغل نيستند، فقدان مهد کودک براى زنان شاغل و تغير اين واقعيت که سرپرستى از کودکان را تماما يا غالبا مسئوليت زنان مى داند، موانع بر سر راه آزادى توليد مثل و تبعيض و جداسازى جنسى در تحصيل و سيستم آموزشى.
بسيار خوب، آزادى بيان جنسى لازم است و نبايد سانسور يا محدود بشود. اما با اين واقعيت روح خراش که مرد، محور لذت برى جنسى است و زن بطور يک جانبه و محروم، موضوع لذت جنسى مرد است چه بايد کرد؟ آيا بايد مناسبات نابرابر، محروم از ارضاى تمايل جنسى، و خشن و بدون حرمت زنان را بايد در جامعه تغيير داد يا اينکه به فيلمها، آثار هنرى و کتاب و امثال آن چسبيد؟ اگر ما تحت شرايط فرضى تصور کنيم که همه اشکال پورنوگرافى را از بين برده ايم باز هم زنان اسير تمام ستمهاى گفته شده در بالا خواهند بود. جلوگيرى از بيان جنسى و پورنوگرافى هيچ خدمتى به برابرى زنان نمى کند چرا که اين کمپين تصوير را به جاى واقعيات مى گذارد و حذف تصوير تحقير جنسى زن به معنى بهبود شرايط و وضعيت زنان نيست. سانسور پورنوگرافى بعنوان يک راه حل ساده و ارزان براى حل معضلات پيچيده اجتماعى البته قابل فهم است. اما اين راه بجايى نمى برد.
بسیاری از زنان از پورنوگرافی خوششان نمی آید اما از سانسور هم حمایت نمی کنند دلیل مساله هم روشن است پورنوگرافی در جامعه ما مرد – محور است. ما شاهديم که در غالب ماتريال پورنوگرافيک، زنان موضوع لذت بردن مردن هستند. مردان به زنان مى نگرند و زنان در خدمت ارضاى تمايلات جنسى مرد قرار مى گيرند. زنى که عريان روى صفحات مجلات و فيلمهاى پورنو ظاهر شده موضوع برانگيختن تمايلات جنسى مرد است، او اختيارى در اين مورد ندارد، فقط براى ارضاى تمايلات جنسى مرد ظاهر شده است. بسيارى مى گويند اينکه ايرادى ندارد اين فقط تصور و تخيل است. زن را بعنوان موضوع ارضاى جنسى تصور و تخيل کردن ضررى ندارد. چون رابطه اى واقعى بين اين تخيل و واقعيات زندگى موجود نيست. در مقابل اين نظر و ادعا چه بايد گفت؟ درست برعکس، من فکر مى کنم اين تصوير و تخيل انعکاس واقعيات زندگى بيرون از ماتريال پورنوگرافيک است. پورنو اينها را نيافريده اما آنها را منعکس مى کند. راه حل اين معضل و نابرابرى جنسى و خشونت هم نه منع پورنو و نه سانسور آازادی بیان جنسی بلکه خشکاندن ريشه اين خشونت و نابرابرى در دنياى بيرون است. اگر ما بخواهيم پورنو بعنوان بيان جنسى منع نشود و در عين حال زن بعنوان موضوع لذت مرد تلقى و نشود و مرد هم به يکسان در خدمت برانگيختن و ارضاى تمايلات جنسى مرد قرار بگيرد آنگاه بايد موقعيت زن و مرد در جامعه برابر و يکسان شده باشد. پورنوگرافى مسبب نابرابرى و خشونت به زن نيست پورنوگرافى در سطح جنسى و در معاشقه بين زن و مرد اين نابرابرى را انعکاس مى دهد. اروتيسم بايد هر معشوق درگير در معاشقه و سکس را به احترام به استقلال فرد ديگر وادار کند. کنترل و انقياد، اين رابطه را که بايد برابر باشد، پايمال مى کند. اين فقط نزاکت سياسى خواهد بود که ما پورنوگرافى را بعنوان عامل خشونت و تبعيض به زن منع کنيم اما دست به ريشه نابرابرى عليه زنان نبريم.
معمولا از زنان سوال نمى شود که درباره سکس چگونه فکر مى کنند. زندگى جنسى و جنسيت زن در بهترين حالت اساسا مانند پاسخى به تمايل جنسى و رابطه جنسى مرد ديده شده است. بندرت اين مساله که زندگى جنسى زن براى خود ماهيتى پيچيده دارد و صرفا مکمل جنسيت مرد و يا در نقطه مقابل آن نيست. "سکس" آنطور که ما آن را تعريف مى کنيم بخشى از يک تصوير فرهنگى است، جايگاه زن در امر سکس موقعيت او را در کل جامعه منعکس مى کند.
مسایل جنسی برای زنان همیشه سرکوب و معوج شده است. طنز تلخ و غریب این است که زنان خود به این امر خدمت می کنند. دیگر زمان آن رسیده که به این افسانه که برابری دو جنس یعنی مخالفت با ادبیات مشوق مسایل جنسی خاتمه دهیم. فعال حقوق زنان بودن یعنی فعالیت علیه زن ستیزی و نه علیه سکس. اینکه سکس زنان را دچار تباهی می کند دیدگاه مردسالارانه سنتی است که بخشی از زنان هم آن را به نام دفاع از حقوق زن تکرار می کنند. بدون آزادی بیان جنبش حقوق زنان وجود نخواهد داشت. در جنبش حقوق زنان در سالهای آخر 1960 و نیمه اول 1970 متون و ادبیاتی که اجزا و اندامهای جنسی بدن زن را به تصویر می کشید و عملکردها و فونکسیونهای آنها را توضیح می داد تاثیر فراوانی بر زنان و جلب توجه جامعه به مسایل آنان را داشت.
اگر عرف اجتماعى که مورد حمايت مذهب و قانون قرار دارد جنسيت زن و زندگى جنسى را محدود به رابطه تک همسرى معطوف به ازدواج و تشکيل خانواده و توليد مثل مى کند، آيا رابطه جنسى و رابطه اى که مبنايش منحصرا ارضاى تمايلات جنسى فرد در دنياى اروتيسم است موجب آزادى و يک انقلاب جنسى براى زنان نيست؟ تا زمانى که انقلابى در نهادهايى که رابطه جنسى را مقيد مى کند يعنى جامعه و خانواده، مدرسه و محل کار بوجود نيايد، تخيل اروتيک يکى از معدود راههايى است که زنان و مردانى را که اسير اين نهادها هستند و قربانيان از خودبيگانگى محصول نهادهاى فوق در زندگى جنسى شان هستند، را مجاز مى کند تا راهى بسوى نفس کشيدن آزادانه و ارتباط با هم بيابند. تخيل اروتيک رابطه جنسى متعارف و رياکارى همزاد آن را به سخره مى گيرد و بر اهميت يک زندگى جنسى سالم و آزادانه تاکيد مى کند. پورنوگرافى نه تنفر از زن بلکه پيامهاى ديگرى را در بر دارد: مدافع تنوع در زندگى جنسى است، سکس خارج از ازدواج، سکس فقط براى لذت و نه هيچ چيز ديگر، سکس هر از گاهى، و غيره. برخى از اين ايده ها براى زنانى که پورنوگرافى را مى بينند يا مى خوانند، جالب و جذاب مى آيد و چه بسا از تصاويرى که مى بينند يا مى خوانند تعابيرى متناسب با نياز خود به سکس را بکنند. تجربه زنان از پورنوگرافى برخلاف تصور عام و رايج، قربانى بودن و آزار ديدن نيست.
پورنوگرافى، آزادى بيان در عرصه سکس و مسائل جنسى است. آزادى بيان ابزار حرکت کسانى است که مى خواهند تغيير و تحول بوجود بياورند و دشمن آنهايى است که بدنبال حفظ سلطه کنترل و مناسبات موجود هستند. اين مناسبات اقتصادی – اجتماعی نابرابر هستند که به زنان صدمه مى زنند نه کتابها، عکس و فيلم ها. درست نيست که زنان در مقابل انتخاب بين آزادى با مصون بودن از خشونت، بين برابرى با آزادى بيان، بين کرامت و حرمت خود با جنسيت و آزادى جنسى قرار بگيرند. زنان حق دارند که از لذت سکس و بيان تمايلات جنسى خود برخوردار باشند بدون اينکه مصونيت خود را از دست بدهند و موضوع خشونت قرار بگيرند. زنان مى توانند و بايد از آزادى بيان جنسى و حقوق برابر خود برخوردار باشند تا بتوانند تبعيض جنسى و ستمکشى با محکوم کنند. حقوق زنان با سانسور کردن تصاوير جنسى بسيار بيشتر پايمال مى شود تا با خود آن تصاوير. سانسور پورنوگرافى تاثيرات منفى بر آزادى بيان و استقلال و اراده جنسى زنان دارد. محو مرد – محوری پورنوگرافی موجود در جوامع امروز که نتیجه و حاصل تلاش برای تامین کامل و همه جانبه رهایی زنان خواهد بود این ابزار را کاملا در خدمت آزادی بیان جنسی زنان قرار خواهد داد.