راهی جز متحد کردن و سازمانگری جبهه آزادیخواهی نداریم!
گفتگو با اعظم کم گویان



جوانان حکمتیست: ٢٢ خرداد روز اعتراض به بيحقوقی زن بود، واقعه ای شور انگيز در دل اوضاع بحرانی امروز. لطفا براي خوانندگان نشريه توضيح دهيد که اهميت اين رويداد در چه بود؟ خواسته ها و مطالبات زنان چه بود و چشم انداز اين حرکت به کجا کشيده مي شود؟

اعظم کم گویان: تا آنجا که به خواسته های این حرکت بر می گردد بخشی از خواستهایی بود که زنان در حدود سه دهه گذشته یعنی از هنگام تولد منحوس جمهوری اسلامی تا امروز برای آنها مبارزه کرده اند از قبیل: ”منع چندهمسری، لغو حق طلاق يكطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترك، تصويب حقوق برابر در ازدواج (مانند حق بدون قيد و شرط اشتغال و حق تابعيت مستقل زنان متاهل و...)، تغيير سن كيفری دختران به ١٨ سال، حق شهادت برابر، و لغو قانون قراردادهای موقت كار“ و ديگر قوانين تبعيض ‎آميز بود. این شعارها و خواستها هرچند که در ظاهر حداقل بنظر می رسند - اگر به صورت ظاهر آنها نگاه کنیم – اما در واقع متحقق شدن هر کدام از آنها یعنی سلب قدرت از جمهوری اسلامی. چون مساله زن در ایران به سیستم عصبی این نظام گره خورده است و سلب وضعیت فعلی زنان که شهروند درجه چندم جامعه هستند یعنی نفی جمهوری اسلامی. به همین دلیل هم هست که زنان را از ابتدا تا امروز چنین وحشیانه سرکوب کرده اند و می کنند. مبارزه جسورانه زنان در 22 خرداد سال گذشته نیز حول چنین خواستهایی دامنه وسیعی یافت و به تظاهراتی انقلابی علیه کلیت نظام تبدیل شد.

جنبش رهایی و رفع ستم از زن رکن مهمی از جنبش انقلابی و سرنگونی طلبانه در ایران بوده و امسال در متن اوضاع بحرانی جامعه زیر سایه قلدری آمریکا و استفاده جمهوری اسلامی از آن برای تحمیل سرکوب و اختناق بیشتر از یک طرف و از طرف دیگر تحرک جریانات قومی جایگاه خاصی به مبارزه انقلابی و جسورانه زنان علیه نظام جمهوری اسلامی بخشیده است. در مقابل کراهت جنبش قوم پرستی ما با ابعاد انسانی و آزادیخواهانه جنبش زنان علیه بی حقوقی و هم سرنوشتی زنان و دانشجویان مبارز روبرو بودیم. تظاهرات 22 خرداد زنان، جلوه ای از جنبش آزادی و برابری در مقابل سیاهی و نکبت قوم پرستی و ارتجاع اسلامی بود. این اهمیت و جایگاه خاص تظاهرات زنان در 22 خرداد بود. زنان و دانشجویان در این روز گفتند که نمی خواهند رنگ قومی و ملی به خواستهایشان بزنند و اینکه در صف انسانیت و حق طلبی قرار دارند. این جنبش ماست جنبش آزادی و برابری و جنبش ”نه به هویت قومی و ملی“ است و باید با تمام قوا آن را تقویت و متحد کنیم .

جوانان حکمتیست: سوال ديگري که مطرح است اين است که چرا اعتراضاتي چون ٢٢ خرداد و اعتراضات دانشجویان در دانشگاه ها که حاوي مطالباتي انساني و راديکال بودند، نمي توانند دهها و صدها هزار نفر را به خيابان بکشانند اما در عوض اعتراضاتي ارتجاعي از قبيل آنچه در آذربايجان در چند هفته پيش عليه آزادي بيان به نفع باد زدن مسئله قومي رخ داد دهها هزار نفر را به خيابان آورد؟

اعظم کم گویان: چند مولفه را باید در جواب به این سوال بحث کنیم. اول اینکه تحرک جریانات قومی که چندی است به راه افتاده بخشی از سیاست نظم نوین جهانی است. دوره گسترش جنبش ارتجاعی قوم پرستی که ميتواند سناريوی يوگوسلاوی و عراق را در جغرافيای ايران و با مصائبی صد بار دهشتناکتر تکرار کند. اين موج خطرناک است. اين تحرک ارتجاعی چيزی جز تفرقه و پاکسازيهای قومی به دنبال نخواهد داشت. اين جنبش بر عليه آزاديخواهی و برابری طلبی است. خود ناسيوناليستهای قومی اين حرکت و مطالبات آن را با حرکتهای قومی در يوگسلاوی و چچن و آذربايجان و ارمنستان و... مقايسه کرده اند و اين حرکتها را در دايره آن نوع جنبشها قلمداد کرده اند.

آمریکا و نظم نوین آن پشتوانه این روند خطرناکی است که شروع شده است. از طرف دیگر اختناق و سرکوب جمهوری اسلامی نقش زيادی در بوجود آمدن و پر و بال گرفتن جنبش قومی دارد و خود این پروسه به قدرتمند شدن جمهوری اسلامی کمک کرده است. سرکوبگری جمهوری اسلامی در برخورد به يک تحرک قومی و مبارزه با ”تجزيه طلبان“ يک عامل تعيين کننده در شکل گرفتن اعتراض مردم در قالب قومی است. در مقابل قومگراها هم سعی می کنند خشم مردم از جمهوری اسلامی را در قالب قومی در جهت منافع خود رقم بزنند.

یک جنبه مهم در تضعیف جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی تحولاتی بود که در حزب کمونیست کارگری بعنوان آلترناتیو چب میلیتانت اتفاق افتاد که صحنه اعتراض و سرنگونی جمهوری اسلامی در جامعه را تا حدود زیادی به جریانات سازشکار و فرصت طلب و نهایتا قومی و باند سیاهی سپرده است.

علاوه بر این پس از شکست دو خرداد با اين تحرکات قومی اخیر جنبش سرنگونی در ايران دو شقه شده است. قبلا ما با طرح دو آلترناتيو در جنبش سرنگونی مواجه بوديم. بدیل راست که رفتن جمهوری اسلامی را در دست به دست شدن دستگاه دولتی جستجو ميکرد و آلترناتيو چپ که تجسم خواستهای آزاديخواهانه کارگران و مردم برای کسب حقوق و آزاديهای سیاسی و اجتماعی بوده است. اکنون با تحرکات قومی اخیر ما با دو جنبش سرنگونی روبرو هستيم.

جنبش نفرت از رژيم اسلامی و سرنگونی آن، بيش از آنکه مربوط به ناسيوناليست ها و فرقه طلبان باشد، مسله جنبش ما است. خواست سرنگونی اين رژيم بيشتر از هر کسی به ما مربوط است و اين بايد به همه ما ضرورت شرکت فعال در تحولات سياسی را خاطر نشان کند. اگر در جايی قرار است به چيزی اعتراض شود، اگر کسی را آزار داده اند، اگر مردم ميخواهند به خيابان بيايند و اعتراض کنند، ما بايد از سازماندهندگان اول اين اعتراضات باشيم. در غير اين صورت جای خالی ما را کسان ديگری و از جمله همين قوم گراها و ناسيوناليست ها پر ميکنند. اين امکان را بايد از آنها گرفت و امکان اعتراض انسانی به سر تا پای رژيم اسلامی را برای مردم فراهم کرد.

راه حل به راه انداحتن یک جنبش اجتماعی و متحد کردن مردم حول خواستها و مطالباتی مانند آزادی بيان و تشکل، لغو آپارتايد جنسی، کوتاه شدن دست مذهب از سر مردم، رفاه و تامین زندگی مردم است. این خواستهای جنبش سرنگونی طلبی آزاديخواهانه است که قوم و مليت و مذهب نميشناسد. هر انسان تحت ستمی، حتی انسانهايی که از ستم مذهبی و ملی رنج ميبرند، بايد به اين جنبش بپيوندند. جنبش قوم پرستانه سرنگونی فقط جامعه را به طرف عراقيزه شدن و يوگسلاويزه شدن ميکشاند. با قدرت گيری جنبش سرنگونی طلبی قوم پرستانه، شيرازه جامعه از هم خواهد پاشيد و نزاعها و جنگهای قومی و مذهبی مدنيت را در جامعه نابود خواهد ساخت. زير شعار رفع ستم ملی و قومی از قوم ترک، پاکسازی قومی نهفته است.

در مقابل تعرض سازمان دهندگان پاکسازی و نفرت پراکنی قومی بايد پرقدرت با پرچم آزادی و برابری و پرچم ”نه هويت قومی، نه هويت مذهبی ، زنده باد هويت انسانی“ و ”زنده باد آزادی و برابری“ بايد به ميدان آمد و پاسخ داد. بايد تلاش کرد تا جنبش آزاديخواهی سرنگونی صحنه سياسی ايران را به اشغال خود در آورد و مردم را حول مطالبات و شعارهای آزاديخواهانه و برابری طلبانه بسيج کند. سرنگونی جمهوری اسلامی بايد توسط اين جنبش صورت گيرد. جمهوری اسلامی را بايد با قيام مردم، مردمی که نه با هويت قومی و ملی، بلکه با هويت انسانی و طبقاتی به ميدان ميايند انداخت. جنبش کارگری، جنبش رهایی زن، جنبش جوانان، و کلا جنبش آزادی و برابری انسان ميتواند این وضعیت را تغییر دهد.

نقش حزب حکمتیست در این میان تعیین کننده است. راهی جز متحد کردن و سازمانگری جبهه آزادیخواهی نداریم! باید متحد کننده و سازمانگر جبهه حق طلبی و آزادیخواهی بشویم!