خشونت خمیره عشق و رابطه جنسى در فرهنگ شرقى

در فرهنگ شرقی عشق مختص مردان است

سخنرانی اعظم کم گویان در کنفرانس " خشونت علیه زنان و قتلهای ناموس ی" برگزار شده در ۲٣ سپتامبر ٢٠٠٥ در استکهلم
نقل از نشریه رهایی زن شماره ۴۶

״جامعه ای که در آن مرد می تواند بدون تهدید مرگ در باره مسایل سیاسی حرف بزند جامعه ای باز و آزاد نیست. جامعه وقتی آزاد است که زن بدون اینکه کشته شود بتواند در باره معشوقش حرف بزند" سعاد ال صباح

عمر طرح علنی و گسترده زندگی جنسی، تمایلات و نیازهای جنسی، تمایلات و نیازهای جنسی زنان کوتاه و سابقه آن به دهه های ٦٠ و ٧٠ قرن بیستم در غرب و اساسا اروپا برمیگردد که به انقلاب جنسی موسوم شد. عشق و تمایلات جنسی زنان همیشه در هاله ای از رمز و راز، سانسور، ریاکاری و در بهترین حالت سکوت پوشیده مانده است. جنسیت زن و تمایلات جنسی او همیشه مخرب و خطرناک تلقی شده است. در مذاهب مختلف، مردان موجوداتی هستند که توسط "دختران حوا" در روی زمین وسوسه شده و فریب خورده اند و حق دارند تمایلات جنسی زنان را سرکوب و فقط در خدمت ارضای خود و تولید مثل بکار گیرند. متفکرین اولیه مذاهب یهود و مسیحیت و دستگاه کلیسا زنان را به دو دسته تقسیم می کردند: مادران و فواحش.

مادران باید فاقد هر نوع تمایل جنسی بوده و صرفا برای ارضای کشش جنسی مرد و مساله تولید مثل در رابطه جنسی درگیر می شدند. فواحش برای حفظ شرف و آبروی مردان لازم بودند اما چنان با سکس و شهوت آمیخته بودند که می توانستند روح و جسم مردان را تخریب کنند. این اخلاقیات دوگانه در برخود به مسائل جنسی و جنسیت زن که هنوز هم در اشکال دیگری بروز می کند، تفکر حاکم بر مذاهب یهود و اسلام و مسیحیت و هندو را شکل می داد و تا قرن نوزدهم بخش مهمی از ارزشهای مسلط و حاکم بر جوامع اروپایی بود.

در شرق فرهنگ کلاسیک شرقی ایرانی عمیقا آمیخته با خشونت و اسلام، عرفان، مرد سالاری و ناموس پرستی است و هیچگاه موضوع یک تحول جدی اجتماعی نبوده است. در این فرهنگ، عشق و سعادت انسان جهنمی و گناه آلود و تجسم تمایلات شیطانی هستند. در فرهنگ ادبی شرقی، عشق به خدا، جایگزین عشق زمینی و در تضاد با توقعات عاطفی و جنسی انسانها قرار می گیرد .عشق در این منطق ضد انسانی یک مقوله عرفانی و هپروتی، و گریز از جهان مادی و لذتهای طبیعی است. عشق شرقی مردسالارانه، تلخ و سوزناک و بی سرانجام، و فلسفه آن زجر و عذاب عشاق است.

ناکامی و به وصال معشوق نرسیدن یک تم محوری و همیشگی در ادبیات کلاسیک ایرانی است. جمله معروف "وصال قاتل عشق است "بیانگر همین مضمون است. بر اساس این درک، عاشق هرگز موفق به دستیابی به معشوق و رابطه جنسی با او نمی شود .موانع بیشماری بر سر راه عشاق که جسم شان مملو از اشتیاق " روحی" برای رسیدن به معشوق است، قرار می گیرند و مانع دست یابی آنها به معشوق می شوند. سرانجام عشق به خدا جای عشق زمینی به مخلوق او را می گیرد و عشاق بطرز دلخراش و دردناکی جان می دهند و به خدا می پیوندند. در این فرهنگ عرفان، خودآزاری، ناموس پرستی، خشونت و آزار زن و قتل فجیع انسان جایگزین مناسبات انسانی و برابر در عشق و رابطه جنسی می شوند.

طی قرنهای متمادی این نوع عشق، عالی ترین شکل و مضمون عشق ورزیدن و رابطه جنسی بین زن و مرد در فرهنگ ادبی حاکم بر جوامع شرقی از جمله ایران بوده است. در این فلسفه، روح بر جسم و گوشت و پوست برتری دارد. روح و معنویات عرفانی بر جسم، عاطفه و نیازهای مادی و زمینی انسان غالب هستند و نفس" ربانی" بر جسم "حیوانی" ارجح شمرده می شود. معنویات و تعالی روحی در مقابله با عشق مادی و رابطه جنسی که پست و آلوده شمرده می شوند، بدست می آیند و عاشق را به مدارج اعلی و به نزد خدا می رسانند .

در این فرهنگ، عشق نه در حیطه انسان و روابط انسانی که در قلمرو خدا، عرفان، آسمان، " گیا ه" ، "نور" و "درخت" و" اقیانوس" است، و سکس، که آلوده و پست شمرده میشود و در قلمرو فحشا، فاحشه خانه، و تجاوز جنسی مردان به زنان قرارمی گیرد. این در واقع تصویری معوج و بیمار از عشق و رابطه جنسی در یک جامعه بسته و تحت فشار قید و بندها، عقب ماندگی، مردسالاری و فرهنگ اسلامی است. اینجا دو اثر کلاسیک و یک رومان بلند معاصر را اجمالا بررسی میکنیم:

منظومه خسرو و شیرین:

نظامی گنجوی سرودن منظومه خسرو و شیرین را در اواخر دوره ساسانی آغاز کرد و در دوره تسلط اسلام به آن شکل و جان داد. موضوع این منظومه داستان عشق خسرو پرویز (سال٦٢٨ -٥٩٠ میلادی) به شیرین - شاهزاده ای ارمنی است. معروف است که هدف نظامی ترسیم قدرت عشق است آنهم عشق توام با عفت و پاکدامنی. عشقی که نیرویش کوه بیستون را توسط فرهاد؛ عاشق دیگر شیرین میبرد و از خسرو که جوانی هوسباز و تاج و تخت رها کرده بود، پادشاهی قدرتمند و صاحب جلال و شکوه می سازد. شاهی که با تاثیر این عشق، هوای نفس و سرکشی را کنار می گذارد و با درایت و اقتدار مملکت را اداره می کند. شیرین در اثر این عشق، نشاط و بازی با همسالان را رها کرده و مانند شیدایان و دیوانگان جانش را در راه خسرو و عشقی بی سرانجام می گذارد و با هیچ وسوسه ای حتی عشق سوزناک فرهاد به او، از راه بدر نمی شود. شیرین در تمام سالهای زندگی با خسرو با همه رنجی که از او می بیند و علیرغم رابطه جنسی خسرو با زنان متعدد، و عشق فرهاد به او، هیچگاه دست از پا خطا نمیکند و با مرگی دلخراش وفاداری خود را به خسرو ثابت می کند. فرهاد به شیرین عشق می ورزد چون شیرین به او درس افروختن و سوختن را یاد داده است. شیرین فرهاد را جلوه گاه عشق و دلخستگی می بیند و به دیدار عاشق ناکامش به بیستون می رود و فرهاد کوهکن را می نوازد و بر او دل می سوزاند. شیرین با همه عشقی که به خسرو دارد در چند ملاقاتی که با او داشته هیچوقت عنان تقوی و پرهیزگاری را از دست نداده و هیچگاه عشق را به "گناه" آلوده نمیکند. پس از مرگ خسرو برای اینکه مرد دیگری عاشق او نشود بر پهلوی خود خنجر می زند و بر روی کفن خسرو جان می بازد.

لیلی و مجنون:

نظامی این مثنوی را پس از خسرو و شیرین سرود. این مثنوی داستان عشق لیلی و مجنون است. قیس (مجنون) از طایفه بنی عامر و لیلی دختر سعد نیز از همان طایفه بود. لیلی و مجنون در مکتب خانه عاشق یکدیگر شدند. پدر لیلی با ازدواج آنها مخالفت کرده و لیلی را به عبدالسلام می دهد. بدنبال این واقعه قیس، دیوانه یا مجنون شده و سر به بیابانها می گذارد و با وحوش و جانوران همدم می شود. طی این عشق پر از بدبختی و مرارت، پدر و مادر مجنون دق می کنند و می میرند. عبدالسلام شوهر لیلی نیز فوت می کند با این حال هیچ روزنه ای برای این دو عاشق و وصالشان باز نمی شود. سرانجام لیلی هم از رنج فراق مجنون در یک روز پائیزی غم انگیز پس از سفارش دلداده خود به مادرش، دیده از زندگی فرو می بندد. مجنون پس از اطلاع از مرگ لیلی از شدت غم و اندوه هلاک می شود و این عشق پر از زجر و بدبختی و ادبار بالاخره به پایان می رسد. علت بی سرانجامی این عشق زجرآور این است که مجنون به وصال لیلی قانع نیست و بدنبال وصال آسمانی و رسیدن به خداست .لیلی قبل از مرگ توسط مادرش به مجنون پیغام می دهد که در قبر در انتظار اوست و به این ترتیب مجنون هم در محل دفن لیلی می میرد.

طوبا و معنای شب*:

طوبا و معنای شب اثر شهرنوش پارسی پور یکی از داستانهای بلند در ادبیات معاصر ایرانی است که با وضوح و روشنی خاصی عشق و رابطه جنسی، و ارزشهای مردسالارانه و عرفان درفرهنگ شرقی را منعکس میکند. پدر طوبی شخصیت محوری داستان، مردی مذهبی و طرفدار ملاصدرا و شیخ اشراق برای جلوگیری از افتادن طوبا در مسیر "منحرف فرنگیها" و در هراس از اندیشیدن زنان و "بی حیایی" آنها و برای فرار از این واقعیت که علوم جدید مسلط میشوند و کره زمین گرد است و تخت نیست، آموزش طوبا را آغاز می کند. او به طوبا یاد داد که پیغمبران در شکم زنان مقدسه ای رشد می کنند که حتی بارداریشان مانند مریم عذرا در بکارت محض روی می دهد . چون خدا در گرمابه او را توسط روح القدس باردار کرده بود. طوبا همه کارهایی را که مریم کرده بود انجام می داد تا فرشته خدا بر او ظاهر شده و نطفه ای الهی را در دلش بگذارد. بدنبال این عشق آسمانی، طوبی فداکاری می کند و در ١٤ سالگی بجای مادرش زن حاجی محمود ٥٣ ساله می شود که خواستگار مادرش بود. بعد از ازدواج مجدد با شاهزاده ای از قاجار و بدنبال آن قحطی و خشکسالی، دیگر مطمئن شد که گناهی کرده است که بابت آن تقاص پس می دهد. اما چه گناهی؟ زندگیش را زیر ذره بین می گذاشت. تا چهارده سالگی بیاد نمی آورد کار زشتی از او سر زده باشد. با ازدواجش با حاج محمود اولین گناه را مرتکب شده بود. دوباره به عقب باز می گشت. گناههای دیگری هم کرده بود. از پنجره یواشکی به بدن لخت پدرش نگاه کرده بود که در پاشیر آب تنی میکرد. یادش آمد چندبار هم به بدن لخت خودش نگاه کرده بود .بازیهای بچگانه را بیاد می آورد با دخترها و گاهی پسرها .همیشه سعی کرده بود بدن لخت آنها را یک طوری، هر طوری شده ببیند . طوبا می اندیشید که اساس عالم بر گناه استوار شده است. بیهوده نبود که خداوند آن زوج گنهکار - آدم و حوا - را از بهشت بیرون کرده بود.

واقعه هولناک دیگری در این داستان، چهره این عشق به خدا و عرفان که در کشتار ناموسی فجیع یک دختر ١٣ ساله متجلی شد، را بطور زنده ای تصویر می کند. میرزا ابوذر (مباشر املاک شاهزاده شوهر طوبا) ستاره خواهر زاده خود را که توسط نیروهای قزاق مورد تجاوز قرار گرفته و حامله شده بود را در خانه طوبا به قتل رسانده و جنین در شکم او را با یک ضربه چاقو از بین می برد. طوبا به او کمک میکند تا جسد دختر را در خانه طوبا دفن کند. طوبا می گفت که یک دختر زنده که بچه حرامی در شکمش باشد نفرت انگیز و نجس است. اما همان دختر اگر اینطوری کشته شده باشد جز معصومین طبقه بندی می شود. طوبا می گفت دختر به غسل نیازمند نیست. او شهید بود و پیراهن خونین شهدا کفن آنها بحساب می آید. از این پس طوبی ایمان داشت که می توانست با روح دختر بچه در زیر درخت انار که بر خانه سایه گسترانده بود، ارتباط پیدا کند .طوبا می دانست که از این پس یک حامی آسمانی دارد. باور داشت که عصمت دختر قربانی، حافظ حریم خانه شده است. مثل آن پسر بچه قحطی زده ای که برای باران بدرگاه خدا شفاعت کرده بود. از این پس طوبا باور کرد که از طریق ستاره، حضور برگزیده ای در پیشگاه خدا بحساب می آید . بدنبال این واقعه طوبا حتی از دختر کوچکش مونس که بدون اطلاع خانواده با مردی که دوست داشت، ازدواج کرده و بچه دار شده و بدلیل پنهانی بودن ازدواج، بچه را سقط کرده بود، نفرت پیدا کرد. طوبا این را رسوایی میدانست و می اندیشید: "این دختر، این هیولا، زیر همه چیز زده بود. انسان ایمانش را از دست بدهد اینطوری می شود. هر کاری مجاز می شود. مردم می آمدند بی آنکه حساب و کتاب مسایل را از هم جدا کنند مثل وحوش و بهائم در هم می آمیختند. نظم را بر هم می ریختند. تقصیر فرنگیها بود. آمده بودند سینما آورده بودند، بعضی حالا رادیو داشتند و به فرنگستان گوش می دادند. زنها دیگر آنقدر وقیح شده بودند که کم کم کلاه هم بر سر نمی گذاشتند. گیس شان دائم پیدا بود. لباسهای شان یواش یواش کوتاه می شد. پاهایشان را به هرکس و ناکس نشان میدادند. می رفتند به ادارات مثل مردها می شدند. و هر روز وقیح تر از روز پیش."

مونس دختر طوبا پس از سقط جنین خود را گناهکار بزرگی میدانست که هر عقوبتی برایش جایز بود. دیگر رو به خدا و فرشته او کرد. از عشق زمینی دست برداشت و به عشق آسمانی روی آورد. برای فرار از کابوس فرشته خدا که جنین خون آلود او را در دست چپش گرفته بود و بر او ظاهر می شد، مونس هر شب بیشتر از شب قبل نماز می خواند. آنقدر نماز میخواند تا بیهوش می شد و دیگر فرشته را نمی دید. التماس آلود گریه می کرد و بی وقفه دولا و راست میشد.

جامعه مرد سالار عشق را مختص مردان کرد. زنان را به بکارت متعهد کرد، کم و بیش حق آزادی جنسی را برای مردان به رسمیت شناخت در حالیکه زنان در بخش اعظم جوامع بشری به ازدواج و آنهم یکبار ازدواج در سراسر زندگیشان محدود شدند .عمل جنسی اگر نه قانونا اما از هر لحاظ دیگری برای زن سقوط است؛ تقصیر و گناه و ضعف است. زن باید سیرت و ناموس خود را حفظ کند در حالیکه مرد نه تنها برای عمل جنسی ملامت نمی شود بلکه تحسین هم میشود. در مورد جنسیت زنان، فرض بر این است که زنی که جنسیتش را بروز میدهد، زن خوب و سالمی نیست.

حق رابطه جنسی آزادانه منحصر به مردان است. در جمهوری اسلامی البته نرخ رسمی مقابله با عمل جنسی آزادانه زنان سنگسار است. اگر هم زن سنگسار نشود، حداقل طرد میشود و کسی با او معاشرت نمی کند و البته مردان غیوری در فامیل هم پیدا میشوند که این زنان را بقتل برسانند.

انقیاد در رابطه جنسی اگرچه زنان را بیش از همه در اسارت قرار می دهد اما علیه کل جامعه و شکوفایی انسانهاست. یکی از شاخص های پیشرفت اجتماعی و تحول و بهبود در زندگی مردم، آزادی زن در جامعه و آزاد شدن سکس و مسائل جنسی از تابو، خشونت و قید و بند و فشارهای اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی حاکم است. آنچه که باعث بقای عقب ماندگی، ناموس پرستی و مردسالاری در قلمرو زندگی جنسی شده حاکمیت مداوم اختناق و بقای فرهنگ اسلامی، مردسالار و شرق زده در جوامعی مانند ایران است. با در هم پیچیده شدن اختناق حاکم و باسرنگونی جمهوری اسلامی به قدرت مردم، فضای جامعه باز و منافذ تنفس فرهنگی مردم گشوده خواهد شد. در ادامه چنین تحولی، فرهنگ اسلامی - عرفانی حاکم باید جای خود را به فرهنگ و اخلاقیات مترقی و مدرن فی الحال موجود که استبداد و اختناق مانع از ابراز وجود آنهاست، بدهد. انعکاس عشق و رابطه جنسی برابر انسانها در فرهنگ ادبی یک جامعه باز و سالم، مبنای دیگری برای شکوفایی مادی و معنوی مردم خواهد بود.

تازه آن وقت است که جنبش خلاصی فرهنگی بعنوان یک جنبش متحول کننده پا می گیرد؛ وقتیکه جامعه بتواند نفسی بکشد تا بتواند خود را از فرهنگ اسلامی شرقی، مردسالاری، از قالبهای ارتجاعی و انقیادآور حاکم خلاص کند .تازه آن وقت است که می توان یک مبارزه همه جانبه و وسیع برای درهم شکستن تابوهایی که عملا مانع رابطه برابر و آزادانه زن و مرد هستند، موجب دخالت در زندگی خصوصی مردم می شوند را دامن زد. در چنین مبارزه ای است که می توان تابوهایی مانند شرف و ناموس و بکارت را کنار گذاشت. تازه آن وقت فرا میرسد که بتوان یکباره ریاکاری، خودسانسوری، فرهنگ کلاه مخملی، عرفان شرقی، لمپنیسم و مسخ شدن را از میان برداشت .

تازه آن زمان می رسد که زن بتواند آزادانه زندگی کند، آزادانه لباس بپوشد، معشوق و یا معشوق هایش را برگزیند و برابر و انسانی عشق بورزد، و به این خاطر شرمسار نباشد بلکه سرافراز و آزاد باشد. تازه آنوقت زن در وصف معشوقش (مرد یا زن) شعر می گوید و ترانه میخواند و به این خاطر ستایش و تحسین میشود نه تکفیر و سنگسار! تازه آنوقت است که میتوان فرهنگ شرقی و مردسالار را مقهور فرهنگ مدرن و انسانی کرد.

* قسمتهایی از رومان طوبا و معنای شب نقل یا نقل به معنی شده است.

نقل از نشریه رهایی زن شماره ۴۶