اعظم کم گویان
کارگران و زحمتکشان در کردستان تحت شرایط استثمار وحشیانه، فلاکت و بیحقوقی شدیدی به سر میبرند. وسعت کار کنتراتی، ساعات کار طولانی، شرایط شاق و ظاقت فرسا و فقدان هرگونه ایمنی در محیط کار، بیکاری و اخراج و ... همگی از اجزاء جدایی ناپذیر زندگی کارگران در کردستان هستند. توده وسیع و چند میلیونی زحمتکشان کردستان و دهقانان فقیر مدتها است که در حقیقت با حل امپریالیستی مسئله راضی در ایران در طی چند دهه گذشته به بازار کار سرازیر شده اند.
کردستان برای بورژوازی ایران در واقع نقش یکی از انبارهای ذخیره ارتش کار ارزان را بر عهده داشته که در آن توده وسیعی از کارگران در پايین ترین سطح ممکن تنها زنده نگاه داشته میشوند (البته اگر از مرگ و میر وسیع ناشی از فقدان بهداشت، سوءتغذیه و ...که بیشتر دامن کودکان را میگیرد صرف نظر کنیم).
سرمایه هرگاه احتیاج داشته باشد توده وسیعی از کارگران ارزان را که در روستا و حاشیه شهرها با نان بخور و نمیری نیروی کار خود را ״بازتولید״ در اختیار میگیرد و هرگاه نیازی نداشته باشد آنها را به روستا روی تکه زمینی که گاه عالبا معاش چند ماه را نیز به زحمت تولید میکند برمیگرداند یا به دستفروشی و یا تولید خانگی میکشاند.
بدین ترتیب توده وسیعی از کارگران و زحمتکشان بطور فصلی بین شهرها و روستاهای کردستان یا مناطق دیگر ایران در رفت و آمدند. توده ای که غالبا ناچارند برای تامین حداقل معاش خانوادگی به کار بپردازند. خیل وسیعی از خانواده های کارگری که هر سال با فصل بهار راهی کوره پزخانه ها، شهرها و مناطق مختلف میشوند، توده وسیع زنان و کودکانی که به انواع تولید خانگی از قبیل قالیبافی، گلیم و جاجیم بافی، جوپانی و ... میپردازند.
سرمایه در همانحال که کارگران را در روستا چون نیروی ذخیره شده ای به ارزانترین شیوه ممکن نگاه میدارد، بخشی از آنان را در ״تولید خانگی״ به کار میگیرد و برای بهره برداری هرچه بیشتر کارگر را به جان کارگر می اندازد، مرد را به جان زن و زن را به جان کودکانش. در این میان زنان زحمتکش روستا جایگاه ویژه ای دارند.
زن کارگر در کردستان علاوه بر انجام کار شاق و طاقت فرسای خانگی ناچار است برای تامین حداقل معاش خانواده پا به پای مرد کارگر و فرزندانش به کار در کوره پزخانه ها، مزارع و انواع تولید خانگی بپردازد.
در این بحث کوتاه سعی میکنم تصویری از کار زنان در یکی از رشته های تولید خانگی یعنی قالیبافی ترسیم نمایم.
قالیبافی یکی از رایج ترین رشته های تولید خانگی است که اغلب زنان کارگر و زحمتکش بویژه در روستاها و شهرهای جنوبی کردستان به آن مشغولند و در پاره ای از مناطق مانند بخشها و روستاهای اطراف دیواندره (قره توره، هوتو و ...)، افشار (تکاب)، بیجار و روستاهای آن اصلی ترین منبع درآمد زحمتکشان است.
زن کارگر قالیباف در کردستان از همان ابتدای کودکی یعنی از ۶ سالگی به بعد و در سنین بازی با کتک پدر و مادر به پای داربست قالی رانده میشود. از همان ابتدا هرگونه سرکشی و امتناع او از کار و تقاضا برای بازی با کتک پاسخ داده میشود. او محکوم است در عرض چندماه قالیبافی را یاد بگیرد. این منطق تلخ استثمار کارگران در نظام سرمایه داری است که پدر خانواده را، علیرغم عواظفش نسبت به کودکانش، وادار به این کار میکند. در بعضی موارد کودکان آنقدر خردسال هستند که پدر و مادر آنهارا بالای داربست گذاشته و یا پائین می آورند. کودک ابتدا از بافتن ساده شروع میکند و به تدریج به فوت و فن کار وارد میشود. او با همان بدن و دستهای کوچکش باید ۱۴ ساعت در روز کار کند و در این کار تنها نیست، مادر، خواهران و دختران خانواده های اطراف که برای شاگردی و فراگرفتن کار قالیبافی آمده اند او را در این کار همرامی میکنند. استراحت در ساعت کار معنی و مفهومی ندارد و اغلب، کارگران از شدت خستگی روی دار قالی به خواب میروند.
اما در خانه علاوه بر همه اینها باید کارهای خانه از قبیل نان پختن، درست کردن غذا، ای آوردن، بچه داری، نگهداری از حیوانات و ... را انجام دهند. پس از اتمام کارهای خانه او هم به پای دار قالی آمده و شروع به کار پایان ناپذیر قالیبافی میکند. کار پایان ناپذیری که زمان نمی شناسد و روزمره رمقشان را میکشد.
در کار قالیبافی هم مانند سایر انواع قطعه کاری و کار کنتراتی، سرمایه کارگران را به جان یکدیگر می اندازد، در اینجا سرمایه پدر خانواده را به عامل کنترل فرزندان تبدیل میکند. پدر هانواده برای شدت بخشیدن به کار و تمام شدن هرچه سریعتر قالی، رقابت بین کارگران را دامن زده و کار زنان کارگر خانواده های دیگر را به رخ دخترانش میکشد. سرمایه دار عملا در را به عامل و مراقب بی جیره و مواجب خود تبدیل میکند. از هنگام آغاز به کار، پدر مقداری کار را تعیین میکند که بایستی تا پایان روز بافته شود و شب در پایان کار آنرا کنترل میکند. به روی هر قالی با مساحت مشخص همیشه تعداد معینی کارگر کار میکند. یک استاد که کارگر ماهرتری است به همراه چند شاگرد کار میکنند. نقشه قالی را استاد کنترل میکند و به شاگردان چگونگی بافتن نقش قالی را آموزش میدهد. او مراقب کار است و از کم کاری کارگران جلوگیری میکند. ایتاد، فشاری را که پدرش به او وارد آورده به سایر کارگران تحمیل میکند. اگر نقش قالی اشتباه بافته شده باشد دوباره آنرا می شکافند و کارگران ناچارند که دوباره قالی را ببافند.
در قالیبافی مانند سایر انواع قطعه کاری، بیگاری یکی از اجزاء جدایی ناپذیر تولید است. بسیاری از زنان و کودکان خانواده های کارگری برای یاد گرفتن قالیبافی و بدون دریافت همان حداقل دستمزد برای سایر خانواده ها کار میکنند و واضح ایت که حاصل دسترنچ آنها بطور کامل به جیب سرمایه دار سرازیر میشود.
در این کار شاق از همان ابتدای کودکی بدلیل بی حرکتی شدیدی که کار قالیبافی اقتضا میکند، عضلات و مفاصل بدن در حرکات طبیعی و عادی خود دچار سستی شده و به اصطلاح لمس میشوند. پیگر و چهره زرد، چشمهای کمسو و ضعیف شدید چشم و نابینایی از عوارض عادی کار قالیبافی است. سل و وبویژه سل استخوانی و سایر بیماریهای ریوی نیز از همان ابتدا کارگران جوان را تهدید میکند. پشت درد و کمر درد شدید هم از ناراحتی های عهادی جسامانی برای کارگران است. علاوه بر این زنان کارگر حق هیچگونه استراحتی در دوره عادت ماهیانه و حاملکی ندارند و تا آخرین لحظه زایمان پشت دار قالی کار میکنند.
کارگران علاوه بر اینکه در طول ساعات کار استراحتی ندارند، در طی سال هم کارشان تعظیل بردار نیست. فقط به احترام مردگان و گاه بدلیل عروسی کار را تعطیل میکنند. جال باید دید که از این همه کار، رنج و مشقا چه چیز برای کارگر باقی میماند؟
اتبدا لازم است در مورد قراردادها و رابطه مشخصی که کارگران قالیباف با سرمایه دارام (صاحبکاران یا نهادهای وابسته بدولت بخصوص جهاد سازندگی) دارند، بپردازیم.
قرارداد بین کارگران (پدر خانواده) با سرمایه دار به چند صورت است که در اینجا به رایج ترین انواع آن اشاره ای کوتاه میکنم.
قرارداد نصف کاری به اینصورت است که صاجبکار (سرمایه دار) وشم، نخ و وسایل قالیبافی مانند قیچی، چاقوی مخصوص و .. را خریده و قیمت آنرا با کارگر نصف میکند. کارگر موظف است قالی را سر موعد تعیین شده ببافد و پس از پایان کار و فروش قالی، نصف قیمت قالی به سرمایه دار و نصف دیگر آن به تولید کنندگان (پدر خانواده) نعلق میگیرد. به انواع قرارداد ״نصف کاری״ میگویند که در اغلب بخضهایی که فوقا اشاره کردیم، مرسوم است.
نوع دیگر قرارداد به اینصورت است که کارگران وسایل قالیبافی را از صاحبکار و یا نهادهایی مانند جهاد و یا وزرات کار میگیرند و در ازاء هر فرش مشخصی مبلغی به عنوان دستمزد دریافت میکنندو این نوع قرارداد به ״کرایه ای״ معروف است.
شیوه پرداخت مزد بصورت ״متری״ نیز یکی از انواع قراردادها است. صاحبکار وسایل تولید را به کارگران میدهد و در ازای هر متر مربع قالی، مبلغی به تولید کننده میپردازد. اگر قالی زدگی داشته باشد، قیمتش تا نصف افت میکند. اگر نقش قالی اشتباه باشد صاحبکار از دستمزد کارگران کم میکند. علاوه بر رقابتی که پدر خانواده بین کارگران بر سر سرعت کار و کیفیت و مرغوبیت قالیهای تولید شده رقابت بین تولید کنندگان را دامن میزند و به این ترتیب اولا کیفیت کار را بالا میبرد و ثانیا همیشه بهانه ای برای پرداخت مزد کمتر به کارگران دارد و آنها را با مزد کمتر به کار وا میدارد.
یک مقایسه آماری ساده از درآمد سرمیاه دار، خرج تولید، درآمد کارگر و معیشت او به نسبت هزینه های زندگی و میزان ساعات کاری که کارگران قالیباف زن کار میکنند، تصویر روشنی از شدت استثمار کارگران، سطح معیشت آنان و سودآوری حریصانه سرمایه را نشان میدهد. معمولا بر روی یک قالی دو در سه (۳x۲) پنج کارگر کار میکنند، ساعات کار روزانه هر کارگر ۱۴ ساعت است و مدت زمانی که طول میکشد قالی بافته شود ۶ ماه است. خرج وسایل تولید را میتوان بطور وتوسط ۸۰۰۰ تومان و قیمت قالی را نیز بالغ بر ۶۰۰۰۰ تومان در نظر گرفت. محاسبه ساده ای نشان میدهد که در این مدت در ازای ۱۲۶۰۰ ساعت کار مبلغی در حدود ۲۶۰۰۰ تومان، یعنی به هر کارگر روزانه ۲۹ تومان تعلق میگیرد.
چهادره ساعت کار، ۲۹ تومان! و این در حالی است که در بدترین حالت حداقل دستمزد تعیین شده وزارن کار یعنی مزد ۸ ساعت کار در روز ۷۲ تومان است. آیا حکمت کار خانگی هنوز روشن نیست؟
آنچه که رسما برای سرمایه دار باقی میماند حدود ۳۰۰۰۰ تومان است اما آنچه که در عمل اتفاق می افتد این است که سرمایه دار قالی را در بازار به قیمتی بسیار بیشتر از آنچه که به کارگر تحمیل کرده به فروش میرساند. علاوه بر اینها اولا سرمایه دار، نیمی از هزینه وسایل تولید را بردوش کارگر انداخته و آنرا بصورت وام به او میدهد و در پایان کار از سهم کارگر کم میکند و ثانیا هیچگونه هزینه ای برای نگهداری وسایل کار و یا تامین محل کار (کارگاه یا کارخانه) نمی پردازد، چرا که خود کارگر را ناچار از نگهداری وسایل تولید میکند. ثالثا سرمایه دار هیچگونه تعهدی در مقابل رعایت ساعات کار ندارد و کارگران برای اتمام هرچه سریعتر فرش روزانه بطور متوسز ۱۴ الی ۱۵ ساعت کار میکنند، ساعت کاری که سرمایه دار قادر نیست آنرا در کارخانه و یاکارگاه به هیچ کارگری تحمیل کند. نپرداختن مزد رسمی و مشخص و بیشتری به کارگران و بیمه نکردن کارگران و مزایایی از این قبیل نیز همگی از محاسن شیوه تولید خانگی برای سرمایه داران است. سرمایه بخصوص در شرایط بحران با کسب ارزش اضافی مطلق حاصل از کار کارگران خانگی، شدن کار و ساعات کا ر را افزایش داده و سطح معیشت هرچه نازلتری را به کارگران تحمیل میکند. این خصلت نمای کار زنان قالیباف در اکثر نقاط کردستان است.
کار بده وار خانگی زنان در این بخشها به گونه ای است که حتی تاثیر خود را بر ازدواج دختران قالیباف میگذارد. اگر دختر قالیباف در کارش ماهر باشد و فرشهای حاصل کا او خوب به فروش برسد، این مسئله در تعیین شیربهای او تاثیر تعیین کننده ای دارد و بالعکس.
علاوه بر شدت استثمار وحشیانه، زنان تحت فشار و افکار و سنن ارتجاعی قرار دارند. مرسوم است که دختران را دیر شوهر میدهند تا قالی بیشتری ببافد. عکس اعلمل زنان و دختران در مقابل این همه فشار، بیحقوقی و استثمار، اعتراض فردی است. از کار سرباز یمزنند، شیون میکنند، تهدید به خودکشی میکنند و سرانجام ناچار از ادامه کار میشوند.
در واقع تمام سنن و افکار ارتجاعی در مورد زنان اینجا به روشنی در خدمت سرمایه قرار میگیرد.
زنان کارگر به شدت پراکگنده اند و از ناآگاهی رنچ میبرند. سنن و افکار ارتجاعی که بر زنان روا داشته میشود و پراکندگی که خصلت نمای کار خانگی است، هردو از محدودیتهای زنان کارگر در امر آگاهی، اتجاد و همبستگی شان است. اما بر این محدودیتها میتوان و باید غلبه کرد. افشای ماهیت طبقاتی ستمی که بر زنان کارگر قالیباف وارد میشود، نشان دادن اینکه چگونه مذهب، جهل و خرافات و سنتهای ارتجاعی حاکم بر مناسیاتشان در خدمت بهره کشی سرمایه قرار میگیرد و بر زمینه این آگاهگریها ایجاد محافل خانوادگی، صندوقهای تعاون و تعاونیهای مصرف در میان زنان کارگر از اولین قدمهایی است که برای آگاه و متشکل کردنآنان باید به پیش برداشته شود.
مهرماه ۱۳۶۵- سپتامبر ۱۹۸۶
نقل از کمونیست، ارگان مرکزی حزب کمونیست ایران، شماره ۲۸